قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4662
تاريخ الفي ( فارسى )
بخارا بود به منقلاى دشمن رسيد و با محمود شاه و على ييسورى مكرّرا گفت كه شبيخون بردن مناسب است . ايشان را ميل جنگ نداشتند بهانه كردند كه اسبان را آسوده نگاه مىداريم كه چون دشمنان برسند جواب گوييم . حضرت صاحبقران كه از ايشان جدا شده از آب گذشت و به چول درآمده در ماخان به اغروق همايون پيوست . از آن جانب نيز امير حسين ، على و محمود شاه را در بخارا محاصره كرد و مردم شهر به جدّ تمام قلعهدارى مىكردند . روزى امير حسين به طريق فريب اندك راهى رفت . « 1 » تاجيكان بخارا خيال برگشتن لشكر نموده از ديواربست به عزم تعاقب بيرون آمدند . امير حسين بازگشته بسيارى از آنها را به قتل آورد و بقيه به شهر گريخته ديگر آرزوى جنگ در خاطر نگذرانيدند . على و محمود شاه ناچار شده به طرف خراسان روان شدند . جمعى از مخالفان ايشان را تعاقب نموده بسيارى از مردمشان را به قتل آوردند . ايشان به هزار حيله خود را به صاحبقران رسانيدند و از تقصيرات خود شرمسارى اظهار كردند . لطف آن حضرت در برابر تقصير ايشان نوازش بسيار بود و به نشاط شكار جهت خاطر ايشان مشغول شد ؛ و حكم شد كه نيستان را آتش دادند . چون سبز شد اسبان را فربه كردند . و خبر رسيد [ نيكپى شاه ] كه تربيت كردهء آن حضرت بود ، در آمويه و توابع ، هر كس كه ميل ملحق شدن به آن حضرت دارد مانع مىشود و نمىگذارد كه لشكريان نزد آن حضرت بيايند . از استماع اين خبر صاحبقران به قصد نيكپى شاه با ششصد مرد تا به لب جيحون آمده وقت طغيان آب بود و جايى كه مناسب فرود آمدن بود نبود . آن حضرت با دويست نفر چاشتگاه بر آب زده آخر پيشين از آن جانب به شناه بيرون آمدند و چهار صد نفر ديگر را به طريق نشيب آب روان كردند « 2 » و سحرگاه اطراف آب را به جايى كه نيكپى شاه بود فرو كوفتند . او به غايت شجاع و رزمآزموده بود . دست به تير و كمان برده ، اول تيرى كه [ 458 ب ] بينداخت زه كمانش بگسست و تيرش به سرختاى بهادر و دوركه بهادر رسيده او را دستگير نمودند . صاحبقران كشتىهاى او را به تصرف درآورد و مردم آن طرف را نيز از آب گذرانيد و به قصد لشكر قراؤناس كه در نواحى بخارا نشسته بودند روان شد . بعد از جنگ آن لشكر را متفرّق نمود و نيكپى شاه را به ياسا رسانيد و به ماخان معاودت نموده امير جاكو را به رسالت پيش ملك هرات فرستاد . ملك حسين [ كرت ] او را تعظيم نموده در باب موافقت سخنان
--> ( 1 ) . مطلع السعدين : « روز از راه فريب تا مزار شيخ عالم [ - سيف الدين باخرزى ] قدّس سرّه بازگشت . » ( 2 ) . ظفرنامه : « امرا را فرمان داد كه با چهار صد سوار به طرف نشيب آن روان گردند . خود با دويست كس چاشتگاه بر آب زده ، آخر پيشين به شناه از آن جانب بيرون آمدند . »